تبليغاتX
آبــی مــثــل دریـــا




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


آبــی مــثــل دریـــا

قطره ،قطره، دریا، دلتنگی روی کاغذ تنهایی ام می چکد و من درسينه ام کتابی دارم با ورق های آبی!

 

 

 

تلنگري مي زند اين تفكر چاييده

زمين مي چرخد با دستان تو

و من همچنان نسيان زده

شانه هايش را تكان مي دهم

مي خواهم فرياد بزنم،خداي من!

به كه بگويم؟

به زير اين هدف آبي

گام هايم بي هدف است

چرا در خودم با تو

 به نمي شناسمت مي رسم؟

به اينكه آشنايي!!!

آخرينبار كجا ديدمت؟!

 فهميدم گنجشكها

 در معجزه نرم يك پرتو

بر ديوار كاهگل زمستان تو را ديده اند

 و هميشه

 در ترنم قطره جدا شده از باران

 تو رامي شنوند

اما من..!

اولين باري كه خواندمت حتي

يادم نمي آيد

شاید نیمه شبي گريان

يا در پس يك تنهايي پنهان

نمي دانم!

 من به قاصدكها حسوديم مي شود

آخر آنها

راز هميشه بودنت را

از ابتداي آوازيك چلچله مي فهمند

 

دريا ۱۵/۱۱/۸۶

 

نوشته شده در Mon 4 Feb 2008ساعت 12:29 PM توسط دریــا| |

 

 

 

مسافت شب رامي شمرم

 ونبودنــهايت را

 با بي شمار اشكهايم طي مي كنم

 آه سينه با غم نــهان قلبم عـــجين

 ترسيمي ست از تكرار شبانه ام

 بــا خفتنـهاي پريشــان

 دست و پنجه نرم مي كند خواب آلودگيهايم

 نكند شبي با بي خوابگي همبستر شوي

 در اين بستر همه چيز سرگردان است

 خوابهاي پريده،در پژواك افكاربي رنگ

 ديــگر هيــچ گـاه

 خواب ساعت ديواري اتاقم را نمي پرانم

 ديگر قصه تكرار تيك تاكش را نمي خواهم

 من چشمانم بسته است

 دوســت دارم،

 ذهن پريشان لحظه هاي گيج شده

 خالي ازهرتصويري باشد

 تنها قاب خــالي اشــكـهايم

 در انتظار تصوير آمدن توست

دریا۵/۱۱/۸۶

نوشته شده در Fri 25 Jan 2008ساعت 10:48 AM توسط دریــا| |


Design By : Night Skin