آبــی مــثــل دریـــا
قطره ،قطره، دریا، دلتنگی روی کاغذ تنهایی ام می چکد و من درسينه ام کتابی دارم با ورق های آبی!
دستان سرمازده لرزان آغاز حكومت بي رحم زمستان كاج فخر فروش جنگل عريان تيشه به ريشه، سر سبزش را به باد خواهد داد امشب اين شهر يلدازده به چله سالگرد آدمبرفي خواهد نشست ومن ! قبل از تولد اولين آدم برفي خواهم رفت! مي ترسم اما ، ديگرعزم دلتنگيهايم جزم است لكنت سكوت را بار بيداد دقايق مي كنم چشمانم كور سوي ستاره را گام بر مي دارد تا ميان اين شب انتها گم كرده،راهي بيابد بي فانوس خاطراتم و بي منت تو اي مهتاب! پيوند تاريكي ها را خواهم گسست پي شهر آفتاب از شب رها خواهم شد دريا /۲۸/۹/۸۶
| Design By : Night Skin |


