آبــی مــثــل دریـــا
قطره ،قطره، دریا، دلتنگی روی کاغذ تنهایی ام می چکد و من درسينه ام کتابی دارم با ورق های آبی!
تلنگري مي زند اين تفكر چاييده زمين مي چرخد با دستان تو و من همچنان نسيان زده شانه هايش را تكان مي دهم مي خواهم فرياد بزنم،خداي من! به كه بگويم؟ به زير اين هدف آبي گام هايم بي هدف است چرا در خودم با تو به نمي شناسمت مي رسم؟ به اينكه آشنايي!!! آخرينبار كجا ديدمت؟! فهميدم گنجشكها در معجزه نرم يك پرتو بر ديوار كاهگل زمستان تو را ديده اند و هميشه در ترنم قطره جدا شده از باران تو رامي شنوند اما من..! اولين باري كه خواندمت حتي يادم نمي آيد شاید نیمه شبي گريان يا در پس يك تنهايي پنهان نمي دانم! من به قاصدكها حسوديم مي شود آخر آنها راز هميشه بودنت را از ابتداي آوازيك چلچله مي فهمند دريا ۱۵/۱۱/۸۶ 
| Design By : Night Skin |


